به گزارش اطلاعات آنلاین، انتظامی که خود از دل همان تهران قدیم برآمده بود، در خاطراتش از ریشههای خود چنین میگوید: «در محله سنگلج به دنیا آمدم. الان پارک شهر است و جنوبش تئاتر سنگلج که قبلا اسمش تالار بیستوپنج شهریور بود. یک محله خیلی خیلی قدیمی بود و همه خانهها گلی بودند. کوچهها باریک بودند و برق نداشتند. لولهکشی آب نبود. حتی صحبتش هم نبود.» او از نبود امکانات رفاهی و سبک زندگی در محلات قدیمی چنین یاد میکند: «یک بازارچه بود که بازارچه سنگلج نام داشت. دست راستمان آبانبار بینهایت بزرگی بود که شاید سی چهلتا پله میخورد، میرفت پایین. آن پایین تاریک بود و مردم آبشان را از آنجا سطل سطل میآوردند بالا.»
مسیر هنری او البته نه از ظلمات آبانبارها که از سالنهای تاریک تماشاخانهها آغاز شد. او از جمله بازیگرانی بود که پس از سالها تجربهاندوزی تئاتر راهی سینما شد و یکی از درخشانترین نقاط کارنامه او با فیلم «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی رقم خورد. انتظامی درباره اضطراب خود برای اولین تجربه سینماییاش در کتاب «آقای بازیگر» میگوید: «از حال و احوال شخص خودم چندان راضی نبودم. وحشت داشتم. به هر حال در نمایشهای تلویزیونی و صحنه موقعیت خاصی برای خودم پیدا کرده بودم و میترسیدم اگر فیلم موفق نشود یا من موفق نشوم، به تمام سوابق گذشتهام لطمه خواهد خورد.»
او برای درک شخصیت «مشدحسن» در نمایش و سپس فیلم «گاو»، ممارستی طولانی داشت و به نحوی با نقش یکی شده بود که مسخ شدنش بسیار طبیعی جلوه کرد. او درباره این یگانگی با نقش توضیح میدهد: «به کمک دوستی، پانزده روز به محلات رفتم و در منزل شخصی سکونت کردم که او توانست گاو خود را ده دوازده روز به چرا و صحرا نبرد. تمام حرکات گاو، نگاه، و حالتهای چشم او را زیر نظر داشتم و بررسی میکردم. سنگین راه رفتن، با وقار و طمانینه حرکت کردن، خلاصه تمام لحظات زندگی گاو را زیر نظر داشتم.»
انتظامی درباره فضای صمیمانه و عاشقانه تولید «گاو» یادآوری میکند: «نه قراردادی بسته شد، نه صحبت دستمزدی شد، نه کسی راجع به این که اسمش کجا نوشته شود حرفی زد. اصلا صحبت شروع و پایان کار در بین نبود. فقط عشق بود؛ عشق به کار.» او که حتی برای رسیدن به این نقش در صحنهای یونجه خوردن را تجربه کرد و آسیبهای جسمی را به جان خرید، معتقد بود: «وقتی آدم حاصل کار را میبیند همه ناراحتیها را فراموش میکند. وقتی میبیند که حاصل کار، یادگاری ماندنی شده است.»
او که در دهههای متوالی، از «حاجی واشینگتن» تا «اجارهنشینها» و «هامون»، با تعهد و عشقی مثالزدنی به نقشهایش روح بخشید، همواره بر اهمیت آگاهی و دانش تاکید داشت و میگفت: «هر چه سواد بالا برود، شعور بالا برود، فرهنگ بالا برود، تقریبا همه نگاههای منفی به هنر از بین میروند.»
تجلیل یونسکو از این هنرمند بزرگ در سال ۲۰۰۶ در پاریس و انتخاب او به عنوان یکی از چهرههای ماندگار ایران، تنها گوشهای از بازتاب ملی و بینالمللی هنر اصیل اوست. یاد و خاطره «آقای بازیگر» نه تنها به واسطه نقشهای ماندگارش، بلکه به خاطر اصالت، عشق عمیقش به فرهنگ و هنر این سرزمین و تعهد ستودنیاش تا ابد در قلب دوستداران سینما زنده خواهد ماند.